العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

25

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

مناقب شهر آشوب و خرايج - ابو الصباح كنانى گفت از حضرت باقر شنيدم فرمود ، ابو خالد كابلى مدتى خدمتكار على بن الحسين عليه السلام بود ، آنگاه عرضكرد خيلى مشتاق ديدار مادرم هستم اجازه گرفت ، امام زين العابدين به او فرمود فردا مردى از شام خواهد آمد بسيار با شخصيت و ثروتمند و صاحب مقام است ، دخترش بهمراه اوست كه مبتلا به جن‌زدگى است او جوياى شخصى است كه دخترش را معالجه كند حاضر است تمام ثروتش را بدهد وقتى آمد تو از همه جلوتر برو پيش او بگو من به ده هزار سكه نقره دختر ترا معالجه ميكنم او سخن ترا ميپذيرد و در پرداخت مضايقه‌اى ندارد فردا صبح مرد شامى آمد و دخترى داشت كه جستجوى مداواى او را ميكرد . ابو خالد گفت من بده هزار درهم دخترت را معالجه ميكنم اگر پول پرداخت كردى من تعهد ميكنم ديگر مبتلا نشود ، پدر دختر پذيرفت . امام زين العابدين به ابو خالد فرمود او با تو خيانت خواهد كرد گفت من از او تعهد گرفته‌ام فرمود برو گوش چپ دختر را بگير و در گوش او بگو اى خبيث على بن الحسين ميفرمايد اين دختر را رها كن و پيش او بر نگرد همان كار را كرد او رفت و دختر از جنون آسوده شد پول را خواست آن مرد از پرداخت خوددارى كرد . ابو خالد خدمت زين العابدين رسيده جريان را عرضكرد فرمود به تو نگفتم اين مرد خيانت مىكند ، ولى دخترك باز مريض خواهد شد ، اين مرتبه وقتى آمد بگو چون وفا نكردى باز مريض شد اگر آن ده هزار درهم در دست على بن الحسين عليه السلام بگذارى من او را معالجه ميكنم كه ديگر مريض نشود . آن مرد پول را پرداخت ابو خالد پيش دختر رفته گوش چپ او را گرفت و گفت اى خبيث على بن الحسين ميگويد رها كن اين دختر را ديگر متعرض او جز به نيكى نشو اگر مزاحم شوى ترا با آتشى كه دلها را ميسوزانم آتش ميزنم .